تبليغاتX
gorgomish.blogfa.com
وب نوشته های معصومه چاوشی
 سوريه قلب تاريخ اسلامي رومي
زيبا نبود اما بسيار باستاني بود  سيريا

ياداور خاطرات ديرينه اسلام پژوهاني چون دكتر شريعتي


ياداور تمام تاريخ شيعه ،ادامه كربلا، ادامه خونخواهي وام داران به اسلام ، شجاعت حسين و شهامت تنها زن بردبار تاريخ مسلمين

نماد کهن نخستین پیامبرانی چون هابیل

نماد جهل و خرافه پرستی رومیان با بناهای باقی مانده از ستونهای ژوپیتر

یاداور شکنجه های امویان یاداور شکنجه های تاریخ  زورگویان علیه حقیقت با مقبره یحیا و تعمید گاه مسیحیان

شکوه و جلال حکام اموی و.....

 

 

|+| نوشته شده توسط معصومه چاوشی در یکشنبه هفدهم شهریور 1387  |
 براي خودمونيا
به زن بودنم ميبالم فقط براي اينكه مرد نيستم

و دلم براي مردها ميسوزه چون هيچوقت لذتي كه ما ميبريم از زندگي را درك نميكنند

|+| نوشته شده توسط معصومه چاوشی در شنبه دوم شهریور 1387  |
 
توقيف همشهري جوان و همشهري عصر ناراحت كننده ترين خبر زير مجموعه توقيف هاي تابستاني داغ امسال بود كه الان شنيدم .

بسيار متاسفم براي خوانندگانش براي خودم و براي همه ايراني ها .

ديگه روزنامه را چه كسي ميتونه معني كنه ؟اصلا انتشار جريده يعني چي ؟! به چي ميگن پفك؟ اسم مامانم چي بود؟!!! اينجا كجاست؟ لطفا يكي جواب بده

|+| نوشته شده توسط معصومه چاوشی در شنبه بیست و ششم مرداد 1387  |
 
براي دل خودم مينويسم

براي دلي كه مث الاكلنگ دائم بالاو پائين ميره آخرش هم دست از پا درازتر برميگرده سرجاش تندوتند ميشكنه و بازي بازي ميكنه هبچكس نميبيندش و هيچكس صداشو نميشنوه ي دل بيچاره تكه تكه شده.....

|+| نوشته شده توسط معصومه چاوشی در یکشنبه بیستم مرداد 1387  |
 روز خبرنگار
 

فرداي همه خبرنگاراي جهان مبارك

اگه مث من بوديد ! اگه مث من خبرنگار بوديد تو اين سن و سال! اگه قبل از گرايش به اين شغل، مدتهاي مديد ازش تعريف كرده بوديد و آخرش مث من تو سكوت بيجوابي آقا بالاسرها وارفته بوديد اونوقت حالتون ديدني بود.

 حالا از گله گذاري  توقيف ها و جريمه ها و لغوامتيازها گذشته چون اين قاعده بازيه كه جناب خاتمي باب كردو از قضا چه گرفت !

حالا ديگه چي بايد بگيم ! دلمون به چي خوش باشه ياد شاعرش بخير:

 دلخوشيها كم نيست

 

 

|+| نوشته شده توسط معصومه چاوشی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  |
 قول
ميدوني از قديم ميگفتند وقتي به بچه اي قول ميدي مبادا بزني زيرش

حالا حكايت ما بچه بزرگها هم همون حكايته !

نشستيم تا ببينيم كسي كه به ما قول داده سر قولش هست يا نه .

اگر نبود پدرشو درمياريم

موافقيد؟

|+| نوشته شده توسط معصومه چاوشی در یکشنبه شانزدهم تیر 1387  |
 مرخصي اجباري
نميدوني مرخصي اجباري به اين معني كه ما در آن بسر ميبريم چه كيفي ميده منتها به اين شرط كه ابدي نشه

 

|+| نوشته شده توسط معصومه چاوشی در جمعه چهاردهم تیر 1387  |
 
حسش نیست نه دیگه حسش نیست

دیگه حس هیچ کاری نیست

این جمله ایه که این روزها همه تو روزنامه تهران امروز میگویند

|+| نوشته شده توسط معصومه چاوشی در شنبه هشتم تیر 1387  |
 
دیگه روزنامه اومدن شده عین نانوایی رفتن

یاد قدیمها بخیر !چه اظطراب کشکی کشیدیم چه  قدر بیخودی حرص خوردیم کاش نانوایی داشتیم!

از خمیر وجود ما که چیزی بیرون نزد از تنور اما حتما نانی درمیاد

آه حسرت یک لقمه نان حلال 

|+| نوشته شده توسط معصومه چاوشی در چهارشنبه پنجم تیر 1387  |
 
امروز روزنامه تهران امروز لغو امتیاز شد

منم بیکار شدم . و نمیدونم دوستانم را کی میبینم . فعلا منتظر اخبار تازه هستم.

اخبار تازه حکایت از بارقه هایی از امید می کند. من همیشه  امیدوارم به آینده به حال و به خودم. 

 

 

|+| نوشته شده توسط معصومه چاوشی در یکشنبه دوم تیر 1387  |
 
 
بالا